خرید بک لینک
وقتی دخترم را باردار بودم خبر از روز تخمک گذاری و حتی موعد پریودم نداشتم و خیلی از تهدیدهای دوران بارداری را نمیشناختم و آسوده بودم حالا آسوده نیستم .... هنوز به خانواده هایمان نگفته ایم با خودم قرار گذاشته ام تا صدای قلبش را نشنوم نگویم . - امروز به خاطر مشکوک بودن تست تیورئید دوباره آزمایش خون دادم . کمی تپش قلب و لرز و گاهی ضعف دارم که دکتر گفت شاید مربوط به همین آزمایش باشد . - هنوز دخترم خبر ندارد و گاهی مشکوک می شود و گوشهایش حسابی تیز هست . حساسیت زیادی نسبت به این موضوع دارد و اصلا نمی تواند قبول کند . کم کم اماده اش می کنم و البته این روال کم کم آماده شدن بیشتر از یک سال است که پیریزی شده و فقط کمی از مواضعش علیه بچه های کوچک پایین امده است . حالا با دختر برادرم و پسر خواهر همسرم بازی می کند و به آنها یواشکی ابراز محبت می کند . نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 16:46 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

گاهی انگار بهم نیش میزنی گاهی کمرم درد میگیره و بقیه وقتها خوبم البته من شاید معنی خوبم رو نمی دونم چیه یا برای خوب بودن شرایط خیلی ایده ال رو متصور میشم نمی دونم خلاصه خوبم و گاهی به این خوب بودن مشکوک میشم اِ...... چرا من خوبم ؟ نکنه ساک بارداری پوچ هست ؟ و از این فکرای بد . حس می کنم که مادر یک پسر جدی و اخمو هستم بهم محل نمی ذاره و خیلی خودشو لوس نمی کنه . اسفند ماه گذشته یک مسافر کوچولوی داشتم که همون ماه اول تصمیم گرفت که به سفرش ادامه نده خیلی مهربون بود و کلی با هم حرف داشتیم انگار می دونست فرصت کنار هم بودنمون کمه ... عزیزاکم ، چاواکم ... چراغ مهر در دلت همیشه روشن و چشمان زیبایت با نور عشق منور باد . نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ ساعت 9:16 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

سلام کوچولوی من الان دیگه دو تا دست و پای خیلی کوچولو داری خیلی کوچولو بیا بهش بگیم باله عزیزم چقدر ماهی تو ...قربون اون کله گنده و شکم قلمبهات بشم . دیروز رفتم مرکز بهداشت و و خانوم مهربون و چش قشنگی که قراره این 9 ماه کنارم باشه حدود یک ساعت برام وقت گذاشت صحبت کرد باید ها و نبایدها رو گفت تاریخ سونو و ازمایشهای باقی مونده را یاداوری کرد و در مورد مشکل دخترم باهاش حرف زدم اینکه هنوز دوست نداره یکی دیگه باهاش تو مهر مادری شریک باشه . قراره فردا منو به مشاور مرکز معرفی کنه . این روزها قرص امگا3 ، ویتامین دی1000 و اسید فولیک رو استفاده می کنم و فقط کمی عصرها حالم طبیعی نیست . درعین داشتن اضافه وزن خیلی شکمو شدم و گاهی حالت ضعف دارم و البته دکتر گفت به تیروئید مربوط میشه ولی هنوز اونقدر پرکار نیست که نیاز به دارو باشه و گفت که کمی در بارداری هورمون ها بالا و پایین میرن . نمی دونم چرا بعضی از این همکارا کلاس میذارن و برای دکتر و متخصص میرن مرکز استان و حتی رفتن به این مراکز بهداشت و تشکیل پرونده رو کمی دون شان خودشون می دونن اینقدر دیروز از برخورد خوب و مهربونشون خوشم اومد که نگو . بالاخره که مجبور میشن برای واکسن بچه هاشون برن تشکیل پرونده بدن نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۶ ساعت 18:10 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

امروز نشستم به تصحیح نوشته هام اوووووه چقدر اشتباه توش بود به بزرگی خودتون ببخشید

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 9:50 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

خانواده همسرم کمی بو برده بودند و هنوز توی شک بودند تو مهمونی که روز قبل داشتیم اینقدر گیر دادند و تیر توی تاریکی پرتاب کردند تا بله را گرفتند و من خوشحال شدم که برادر همسر هم بود و شب در جمعی دیگر خانومش هم اضافه شد حرفی زد که دلم لرزید : بچه تون رو بدید به ما شما که میارید یکی دیگه برای خودتون بیارید . جدی هم می گفت و من گفتم باور کن اگر دوقلو بود یکشو به شما می دادم ولی شب با خودم فکر کردم اگر بزرگ می شد نمی گفت چرا منو به یکی دیگه دادید اون معنی انسان دوستی رو می تونست درک کنه و یا بچه هایی که پدرمادرهاشون این کارو کردند به اونها حق می دن من خودم دو موردشو دیدم که یکی موفق بوده و یکی دیگه نه خلاصه امروز متوجه شدم که دوباره تو خونشون برای ادامه درمان بحث بوده و گریه و دلخوری و پریشانی همون شد که ازش می ترسیدم . براشون دعا کنیدکه بچه دار بشن و خوشبخت زندگی کنند. فرزند شیرینم امروز روز خوبی بود غروبی دلگیر داشت ولی شیرین بود اصلا کنار مهربانی بودن و همسایه اش شدن شیرین است . فدای تو و آبجی بزرگه تو نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 23:40 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

این دلشوره ها کمی فروکش کرده چون برای سونوی nt رفتم و دیدمش وروجک لحظه ای آروم نبود و دایم دستاشو تکون می داد یک نازنین 4 سانتی خیالم راحت شد که هست و وجود داره و نفس میکشه . ازمایش غربالگری هم دادم که باید امروز جوابش رو بگیرم . واقعا از سونوگرافی که میرم راضی هستم دکتر موقر و فوق العاده آرام و صبوری هست و باهات همراهی می کنه و جواب تمام سوالات رو می ده و حتی توصیه های پزشکی و مراقبتی هم برات داره و از همه مهمتر تازگیها با بیمه ما قرارداد بسته و وقتی منشی گفت نیازی به پرداخت وجه نیست کلی قند توی دلمان اب شد . امکانات بروز و شیکی هم داره . خلاصه خوبه نیاز هم نیست از دوماه قبل وقت بگیری این همه از مزایای شهرستان نشستن تازه زلزله هم نمیاد ( البته اینجا هم روی گسل هست وقتی میاد خوب می آد) پ.ن دیدید گفتم ... زندگی برادر همسرم شکراب شده و دایم به پروپای هم می پیچند براشون دعا کنید که به ارامش برسن و خدا بهشون یک کوچولوی سالم بده نوشته شده در یکشنبه سوم دی ۱۳۹۶ ساعت 8:9 توسط : مامان گندم | دسته :

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:46

صفحه بندی